تبلیغات
سید هاشم رضوی (فاران) - دفتر خاطرات من! برگ سوم
 
سید هاشم رضوی (فاران)
خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار
درباره وبلاگ


الحمدلله رب العالمین، الصلوة و السلام علی رسول الله و علی اله ال الله لاسیما بقیة الله

مدیر وبلاگ : سید هاشم رضوی
نویسندگان

برگ سوم ـــــــــــــــــــــــــ

مدرسه ی باقریه صبح و بعد از ظهر دایر بود. صبح تا ظهر سه زنگ درسی و عصرها دو زنگ اجرا می شد. در این مدرسه نماز جماعت برقرار بود. فاصله ی ظهر و عصر دوساعت بود که بچه ها بعد از نماز به منزل می رفتند و دو باره برای نوبت عصر بر می گشتند. من از خیابان گاراژدارها تا خیابان تهران، روزی دو بار پیاده به مدرسه می رفتم.

یک روز ظهر مرا در کلاس زندانی کردند. مدیر مدرسه پدرم را خواسته بود و به او گفته بود که این  پسر شما درس نمی خواند و تکالیفش را انجام نمی دهد. با هم توافق کرده بودند که مرا به شدت تنبیه کنند و آن این بود که در مدرسه بمانم و از رفتنم به منزل جلوگیری کنند. وقتی معلم حکم توقیف مرا در کلاس صادر کرد گفت: «امروز این جا می مانی تا آدم شوی! اگر درس نخوانی و تکالیفت را انجام ندهی، تو را به سیاهچال می اندازم». هنوز بعد از سالیان دراز نمی دانم سیاهچال یعنی چه؟ ولی بچه ها گفته بودند:« سیاهچال یک زیرزمینی یا انباری تاریک و نمناک است که داخل آن عقرب و هزار پا دارد».

روز اجرای حکم در کلاس ماندم و چنان اخم کرده بودم که سرم را بالا نمی آوردم. هیچ کس جز پیرمرد سرایدار در مدرسه نبود. اما چون پدرم از این ماجرا مطلع بود، آن روز با دوچرخه ای که داشت، از منزل برای ناهارم مقداری نان و گوشت کوبیده آورد تا گرسنه نمانم. نان و گوشت کوبیده را خوردم ولی به شدت ناراحت بودم. خیلی بغض کرده بودم که چرا مرا به عنوان یک عضو ناکارآمد، در کلاس زندانی کرده اند. با خود می گفتم چرا باید مانع رفتنم به خانه شوند؟! مگر من با بقیه ی بچه ها چه فرقی دارم؟ احساسم این بود که دیگر این مدرسه به درد من نمی خورد و باید برای همیشه به خانه برگردم.

مدیر مدرسه و آموزگار کلاسم که «آقای تهرانی» بود، گفته بودند این دانش آموز نمی تواند در این مدرسه درس بخواند. اصلاً درس را نمی فهمد و گویا این کتاب ها برایش سنگین است. راست می گفتند چرا که کتاب فارسی سال دوم باقریه با خط تستعلیق نوشته شده بود و من نمی توانستم کلمات را بخوانم. به دلیل عدم توانایی ادامه ی تحصیل، یعنی نداشتن ظرفیت درک و یادگیری، مرا از مدرسه ی باقریه برداشتند.

روز بعد از ترک تحصیل، پدرم مرا برای نام نویسی در مدارس دولتی به دبستان نزدیک منزلمان برد. این مدرسه در میلان هفتم خیابان ولیعهد بود. اسم مدرسه «آریامهر» و مدیرش از همسایه های ما بود و پدرم او را می شناخت. آقای مدیر، مردی قد بلند، رشید و شیک پوش بود که کلاه «شاپو» به سر می گذاشت. قول داده بود که هر چند نزدیک دو ماه از سال تحصیلی گذشته است، ولی به خاطر همسایگی و سیادت پدرم، مرا بپذیرد. وقتی مدیر مدرسه شناسنامه ام را دید گفت: «این آقا زاده! هنوز برای کلاس اول ابتدایی شرایط ندارد، باید اول مهر سال آینده مراجعه کنید».

نپذیرفتن من برای کلاس اول دبستان دولتی به دلیل نداشتن شرط سنی بود. تولد من در شناسنامه ام نیمه ی دوم سال، یعنی20بهمن 1338ثبت شده بود و نمی توانستم در کلاس اول نام نویسی کنم. طرح معافیت پدرم از سربازی با شناسنامه ی خواهری که مرده بود و تأخیر شش ماهه در گرفتن شناسنامه برای من، این جا خودش را نشان داد. یک سال دیر تر وارد دبستان شدم. اما از سوی دیگر معلوم شد که یک سال کلاس اول باقریه و آغاز سال دوم را که من مدرسه می رفتم، اصلاً در شرایط مناسب و سن تحصیل نبوده ام. بنا براین برای اخراج از مدرسه و ترک تحصیل اجباری، خیلی مقصر نبودم.

تجربه ی مدرسه ی باقریه، زمینه ی تحصیلی خوبی برای من شد. هر چند در سن پیش دبستانی بودم ولی در حقیقت یک سال سابقه ی مدرسه داشتم، سال بعد یعنی 46 ـ 1345که در اول مهرماه برای کلاس اول دبستان دولتی ثبت نام کردم، از بقیه ی دانش آموزان جلوتر بودم. معلم که درس می داد من یک درس همیشه از معلمم جلوتر بودم! در حقیقت باقریه برای من حکم پیش دبستانی را داشت.

کلاس اول را در «دبستان آریامهر» گذراندم. فقط مدیر مدرسه مرد بود و آموزگارها همه زن بودند. معلم من «خانم پیرنیا» و بی حجاب بود، تمام خانم معلم ها بی حجاب بودند، با کت و دامن و جوراب های نازک بدن نما، سر برهنه و با آرایش کامل به مدرسه می رفتند. ما در کلاس اول چنین معلمی داشتیم. این مدرسه در خیابان ولیعهد و دارای چند سال سابقه بود. من در خانواده و زندگی اطرافم زن بی حجاب ندیده بودم. گاهی خانم معلمم پشت به بچه ها برای نوشتن بالای تخته سیاه قدبلندی می کرد، مقداری دامنش بالا می رفت و خم زانویش دیده می شد. من احساس می کردم این وضعیت حالت خوبی نیست و نباید این جور باشد.

در آن زمان زنان و دختران خانواده های غیر مذهبی حجاب نداشتند. بخشی از دختران دبیرستانی، شاید تمام دانشجویان دختر، کارکنان دولت و معلمان آموزش و پروش و مانند این ها بی حجاب بودند. اما عبارت «بی حجاب» یا «بد حجاب» به کار برده نمی شد، من می شنیدم که می گفتند فلانی «سر لخت» است.

معلمان زن، بیشتر سپاهیان دانش بودند که بعد از اتمام دوره ی سپاهی گری، به استخدام آموزش و پرورش در آمده بودند. یکی از کارهای محمد رضا شاه، اصلاحاتی بود که به نام «انقلاب» به خورد مردم مستضعف می داد. «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» نام یک سلسله اصلاحات اقتصادی و اجتماعی زمان پهلوی دوم است. این برنامه ی دیکته شده ی بیگانگان، شامل اصول نوزده گانه ای است که در دوره ی سلطنت محمدرضا شاه پهلوی در سرتاسر ایران مطرح شد. در دوره ی این تغییرات، نخست وزیران وقت به ترتیب «علی امینی»، «اسداله علم»، «حسنعلی منصور» و «امیرعباس هویدا» بودند.

انقلاب آمریکایی شاه، در مرحله ی نخست، شامل شش اصل بود. محمدرضا پهلوی در کنگره ی ملی کشاورزان در تهران، در تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۴۱ خبر این اصلاحات و همه پرسی را اعلام کرد. در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱ در یک همه پرسی فرمایشی برای اصلاحات مذکور، رأی مثبت گرفته شد. شش اصل اول این طرح عبارت بود از:

§         اصل اول - اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی

§         اصل دوم - ملی کردن جنگل‌ها و مراتع

§         اصل سوم - فروش سهام کارخانه جات دولتی به عنوان پشتوانه ی اصلاحات ارضی

§         اصل چهارم - سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها

§         اصل پنجم - اصلاح قانون انتخابات به منظور دادن حق رأی به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان

§         اصل ششم - ایجاد سپاه دانش

در مراحل بعد نیازها و مقتضیات جدیدی را تدوین کردند و با افزودن سیزده اصل دیگر، برنامه ی اصلاحات خود را تکمیل کردند. ادامه ی اصول چنین است:

§         اصل هفتم - ایجاد سپاه بهداشت

§         اصل هشتم - ایجاد سپاه ترویج و آبادانی

§         اصل نهم - ایجاد خانه‌های انصاف و شوراهای داوری

§         اصل دهم - ملی کردن آب ‌های کشور

§         اصل یازدهم - نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی

§         اصل دوازدهم - انقلاب اداری و انقلاب آموزشی

§         اصل سیزدهم - فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی

§         اصل چهاردهم - مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان

§         اصل پانزدهم - تحصیلات رایگان و اجباری

§         اصل شانزدهم - تغذیه ی رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه ‌ها و تغذیه ی رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران

§         اصل هفدهم - پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ی ایرانیان

§         اصل هیجدهم - مبارزه با معاملات سوداگرانه ی زمین‌ها و اموال غیر منقول

§         اصل نوزدهم - مبارزه با فساد، رشوه‌ گرفتن و رشوه‌ دادن

البته این اصول و ادعاهای دهن پرکن ظاهری داشت و باطنی، ظاهر فریبنده و دلربا و باطنی که می رفت تا اسلام را برای همیشه از ایران ریشه کن کند. همان طور که گذشت، اصل ششم، «اصل سپاه دانش» بود که برای سواد آموزی و اشاعه ی فرهنگ شاهنشاهی و برنامه های غربی در روستاها، در بهمن۱۳۴۱ توسط محمدرضا شاه پهلوی پیشنهاد شد.  این برنامه در سال ۱۳۴۲ در زمان نخست وزیری اسداله علم کار خود را آغاز کرد. درآن زمان جمعیت ایران ۲۲ میلیون نفر بود که 75% آن در روستاها زندگی می‌کردند و همه یا بیشتر آنان بی سواد بودند. به علاوه امکانات آموزشی مانند سایر نیازمندی های مردم فقط در شهرهای بزرگ متمرکز بود و روستاهای ایران بسیار محروم بودند. کار مدارس به گونه ای بود که 24% از معلمین در روستاها و76% در شهرها تدریس می‌کردند. به عبارتی تنها یک چهارم از معلمان متعلق به 75٪ جمعیت روستانشین بود و معلمان شهری نیز علاقه‌ای به رفتن به روستاها نداشتند. درچنین شرایطی تشکیل سپاه دانش می‌توانست برای سواد آموزی راهگشا باید. اما سواد آموزی و اعزام معلم به روستاها در قالب یک طرح کاملاً ضد دینی تأثیرات ضد ارزشی زیادی از خود باقی گذاشت. به ویژه که این برنامه در کنار سایر طرح های حکومت پهلوی مانند اصلاحات ارضی و امور فرهنگی و تحقیر و توهین روستائیان، آسیب هایی بزرگی برای جامعه ی اسلامی به وجود آورد.  

طبق این اصل مقرر شد دختران و پسران دیپلمه‌ای که می‌خواهند خدمت سربازی خود را انجام دهند، با گذراندن یک دوره ی آموزشی و یادگیری روش تدریس به خردسالان و بزرگسالان، به روستاها اعزام گردند. در پایان یک دوره ی دوساله ی تدریس در روستا، ضمن اتمام خدمت سربازی، مقدمات استخدام رسمی در آموزش و پرورش برایشان مهیا می شد. طبق آمارهای رسمی تا سال ۱۳۵۷، 28دوره از پسران و 18 دوره از دختران، در این سپاه مشغول شدند و شماره ی آن ها به بیش از یک صد هزار نفر رسید. بسیاری از این دختران و پسران پس از پایان دوره سپاهی گری به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمدند و کار آموزگاری را ادامه دادند. برخی دیگر در «خانه های انصاف» به خدمت دولت در آمدند.

کوچه های محل زندگی ما خاکی بود. خانه ها پراکنده و زمینِ بایر زیاد بود. بنّایی و خانه سازی هم کم نبود. هنوز «گاری دستی»، «گاری خری» و «گاری اسبی» در حمل بار و مصالح ساختمانی زیاد به چشم می خورد. حتی فروشندگان دوره گرد از این وسیله ها استفاده می کردند. برای حمل مسافر از یک نقطه به نقطه ی دیگر شهر، تاکسی های سیاه رنگ با گلگیرهای سفید وجود داشت، خودرو سواری محبوب ایرانیان! که به بازار آمد، تاکسی پیکان با رنگ زرد به شبکه ی ناوگان شهری اضافه شد ولی هم چنان از دُرشکه هم استفاده می شد.

با توجه به تردد اسب و الاغ در خیابان ها، جاروی دسته بلند رفتگران، ابزار خاص نظافت خیابان ها بود. در انتهای دسته ی جاروی هر رفتگر، یک کاردک نصب شده بود تا هنگام جارو زدن خیابان، سرگین حیوانات را که به آسفالت چسبیده بود، جمع آوری و سطح خیابان را تمیز کند. من دیده بودم که در همین خیابان تهران، رفتگری کار می کرد. وقتی به جایی رسید که فضولات اسب درشکه ها بر روی زمین چسبیده بود، جارو را واژگون کرد و با کاردک سر دسته ی جارو، آلودگی ها را تراشید و با جاروی سر دیگر دسته، آن ها را در جوی کنار خیابان ریخت. 

یکی از زرنگ بازی های ما این بود که وقتی گاری یا درشکه ای در حرکت بود، خود را از پشت گاری یا درشکه آویزان می کردیم تا مقداری سواری بخوریم. گاهی هم صاحب گاری یا درشکه متوجه می شد و با شلاق دستش که معمولاً اسب یا خرش را می زد، ضربه ای هم نثار ما می کرد تا از شرمان خلاص شود.

در مسیر خیابان ضد تا حرم می دیدم که اتوبوس های «شرکت واحد» رفت و آمد می کنند. بلیت اتوبوس یک و نیم ریال بود. اما قبل از آن، «اتوبوس های اتاق شهری» مسافران را جا به جا می کردند که برای کرایه، از نفر یک ریال پول می گرفتند. از سال 1346 خود رو سواری «پیکان» به بازار آمد. پیکان با دو مدل دولوکس و کارلوکس به بازار عرضه شد و در این سال وانت پیکان و تاکسی پیکان هم به آن اضافه شد. تاکسی های زرد مشهد برای جا به جایی هر مسافر پنج ریال کرایه می گرفتند. (............... ادامه دارد)



نوع مطلب : دفتر خاطرات من!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 10:12 ق.ظ
Hello, of course this paragraph is really pleasant and I have learned lot of things from it on the topic of blogging.
thanks.
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 08:24 ق.ظ

You stated that exceptionally well.
buy viagra without presc get viagra online prescription cheap sildenafil uk buy viagra at walmart how to buy real viagra online sildenafil or viagra viagra pharmacy online get viagra uk can you purchase viagra online can you buy viagra in stores
شنبه 18 فروردین 1397 12:05 ق.ظ

Amazing plenty of helpful material.
cialis cost cialis professional from usa interactions for cialis enter site very cheap cialis cialis prezzo in linea basso canadian discount cialis cialis prices cialis 100mg suppliers cialis canadian drugs rx cialis para comprar
جمعه 3 فروردین 1397 10:07 ب.ظ

Thanks, I appreciate it.
walgreens price for cialis cialis qualitat cialis pills we choice free trial of cialis cialis reviews cialis arginine interactio chinese cialis 50 mg tadalafil generic rx cialis para comprar cialis prices
دوشنبه 28 اسفند 1396 03:45 ق.ظ

Regards! Terrific information.
cialis 05 venta de cialis canada preis cialis 20mg schweiz link for you cialis price online prescriptions cialis venta cialis en espaa cialis kaufen prescription doctor cialis cialis 5mg prix cialis daily reviews
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:03 ق.ظ
Great web site you've got here.. It's difficult to find excellent writing like yours these days.

I honestly appreciate people like you! Take care!!
سه شنبه 10 مرداد 1396 04:01 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.

Look advanced to more added agreeable from you! By the way, how can we communicate?
جمعه 6 مرداد 1396 08:59 ق.ظ
Woah! I'm really loving the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's challenging to get that "perfect balance" between superb usability and visual appeal.
I must say you've done a fantastic job with this.
In addition, the blog loads very fast for me on Firefox.
Outstanding Blog!
شنبه 8 شهریور 1393 06:26 ب.ظ
بسم الله
سلام علیکم
بالاخره انتظارها به سر آمد!
خیلی ممنون از خاطرات زیبای شما آقای رضوی منتظر بقیه اش هم هستیم.
یا علی...
سید هاشم رضویسلام علیکم. مطالب زیادی آماده کرده ام که ان شاء الله تقدیم می شود. فقط امید ارم مفید باشد. استدعا دارم به دقت و با نگاه نقد مطالعه فرمایید و اظهار نظر کنید تا سهم من از خطا کمترشود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
script>document.getElementById('mihan_page_advert').style.display='none';