تبلیغات
سید هاشم رضوی (فاران) - دفتر خاطرات من! برگ نهم
 
سید هاشم رضوی (فاران)
خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار
درباره وبلاگ


الحمدلله رب العالمین، الصلوة و السلام علی رسول الله و علی اله ال الله لاسیما بقیة الله

مدیر وبلاگ : سید هاشم رضوی
نویسندگان

برگ نهم ـــــــــــــــــــــــــ

 

نظام آموزش پرورش ایران تا دیپلم دو مقطع داشت، مقطع ابتدایی شش کلاس، و مقطع بعد دبیرستان بود با شش کلاس که به دو قسمت تقسیم می شد، سیکل اول و سیکل دوم. یعنی سه سال اول دوره ی دبیرستان کلاس های هفتم، هشتم و نهم، پایان سیکل اول بود. از سیکل دوم که کلاس دهم، یازدهم و دوازهم بود که رشته ی تحصیلی نیز مشخص می شد. سه رشته ی تحصیلی داشتیم، ادبی، طبیعی و ریاضی. من ذوق می زدم که بعد از کلاس پنجم به کلاس ششم و آخرین سال دبستان قدم خواهم گذاشت.

یک روز بعد از ظهر با یکی از هم کلاسی ها به نام «اسماعیل عابدین زاده» به پارک شهر رفتم. پارک شهر در خیابان 25شهریور، انتهای خیابان دانش قرار داشت. بعد از انقلاب این پارک به نام «میرزا کوچک خان» نامیده شد. کتابخانه ی کودک در این پارک فعال بود، من و دوستم به کتابخانه رفتیم. مربی کتابخانه ما را به کلاسی هدایت کرد و با دیگر بچه ها روی نیمکت های کلاس نشانید. آنگاه با نشان دادن نقاشی های بزرگ برایمان قصه گفت. خیلی خوشم آمد و علاقه مند شدم.

روز بعد با اسماعیل به خیابان تهران نزدیک فلکه ی آب رفتم و عکس فوری برداشتم. از آن عکس هایی که دوربین عکاس باشی داخل پیاده رو روی سه پایه بود و دستش را از داخل یک کیسه ی پارچه ای سیاه به داخل می برد و همان جا عکس فوری سیاه و سفید بی رنگ و رویی را به آدم تحویل می داد. این عکس را به کتابخانه بردم و عضویتم را در کتابخانه ی کودک تثبیت کردم. همان جا از مسئول کتابخانه، یک کتاب گرفتم تا به منزل ببرم و بخوانم. این کتاب «جک و ساقه ی لوبیا» بود. وقتی به خانه رسیدم هوا تاریک شده بود. شب کتاب را برداشتم و تا تمام نکردم آن را بر زمین نگذاشتم.

کم کم اعلام کردند که نظام آموزش پرورش تغییر کرده است. از سال تحصیلی51 ـ 1350دوره ی ابتدایی پنج سال، دوره ی راهنمایی تحصیلی ـ حد فاصل بین ابتدایی و دبیرستان ـ سه سال و دوره ی دبیرستان به نام دوره ی نظری سه سال خواهد بود.

با تغییر نظام آموزشی، آرزوی من برای خواندن کتاب های قطع رحلی سال پنجم و ششم از بین رفت. سرانجام با پایان یافتن دوره ی ابتدایی در تابستان سال1350 در «مدرسه ی راهنمایی بدایع نگار» ثبت نام کردم. یک روز از روزهای پایانی شهریور سال1350با پدرم به کتابفروشی طلوع رفتیم. این کتابفروشی روبه روی مغازه ی احمد چارلی، کنار مسجد ایزدی در خیابان ضد بود. کتابفروشی مال آقای طلوع و او مردی میان سال و ترک زبان بود. فارسی را با لهجه ی ترکی صحبت می کرد. یک سری کتاب سال اول راهنمایی خریدیم. کتاب ها را گرفتم ولی حواسم به کتاب های رحلی کلاس ششم بود که دیگر هیچ وقت به آن ها نخواهم رسید.

هم زمان با شروع سال تحصیلی جدید، برای آخرین بار منزلمان عوض شد. از خانه ی روبه روی مسجد به محل جدید و دائمی در میلان پنجم نقل مکان کردیم. این خانه، خانه ای است که به قول یکی از روحانیون، بیت الشهداء و بیت السیاده تلقی می شود. در همین خانه دو خواهر دیگرم در سال 1352 و 1357به دنیا آمدند. به این ترتیب تا سال 1356که من به دانشسرای مقدماتی رفتم، خانواده ی ما هشت نفری بود. سال 1357 که «فهیمه» به دنیا آمد، جمع اعضای خانواده با پدر و مادر نه نفر بودیم. روزهای شکوفایی و اوج انقلاب اسلامی، معلم شدن و زن گرفتن من، کار در امور تربیتی، فعالیت های بسیج و انجمن اسلامی، ازدواج خواهرانم، دوران دفاع مقدس، مفقود شدن امیر در عملیات خیبر، شهادت حمید در عملیات بدر و ... همه را در این خانه گذراندیم.

مدرسه ی راهنمایی بدایع نگار در خیابان بهار، کوچه ی سلام، کوی فرهنگ، کنار دبیرستان نادرشاه بود. «بدایع نگار» دولتمرد، ادیب و مؤلف عصر قاجار است .در سال ۱۲۷۹ در تهران متولد شد و در۱۳۲۰ شمسی، در ۸۲ سالگی درگذشت. وی در تهران تحصیل کرد و به قولی از حاج میرزا حسین نوری و شیخ محمدحسین کاظمینی اجازه ی روایت گرفت. او در وزارت امور خارجه کار می‌کرد و مدارج اداری را تا سمت نیابت وزارت خارجه طی کرد. او در سال 1300پس از فوت همکارش، «میرزا محمّد ابراهیم»، به این لقب خوانده شد. 

مدرسه ی بدایع نگار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به نام «مدرسه ی راهنمایی بدیع زادگان» نام گذاری شد. «سیداصغر بدیع‌زادگان» متولد ۱۳۱۹ از اعضای هیأت مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود. وی یکی از بنیانگذاران این سازمان بود که درکنار «محمد حنیف نژاد» و «سعید محسن»، سازمان مجاهدین خلق ایران را در سال ۱۳۴۴بنیان گذاشتند.

بدیع زادگان تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در اصفهان، کرج و تهران گذراند. از سال۱۳۳۷در رشته ی مهندسی شیمی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد. در دوران دانشجویی تحت تأثیر سخنرانی‌های «آیت‌الله سید محمود طالقانی و «مهندس مهدی بازرگان» در فعالیت‌های جبهه ی ملی شرکت می‌کرد و در همین زمان با محمد حنیف نژاد و سعید محسن آشنا شد.

او در سال۱۳۴۳به عنوان استادیار به استخدام دانشگاه تهران درآمد. در سال۱۳۵۰به‌ دنبال شکست طرح ربودن «شهرام پهلوی‌نیا» فرزند اشرف پهلوی، دستگیر و از سوی ساواک شکنجه شد. وی در روز چهارم خرداد۱۳۵۱در حالی که در اثر شکنجه فلج شده بود، اعدام شد.

سازمان مجاهدین خلق که چهره ی واقعی آن بعد از پیروی انقلاب اسلامی مشخص شد، در سال های قبل و اوایل بعد از پیروزی مطرح بودند. از آن به بعد نقاب چهره ی پلیدشان افتاد و به عنوان منافقین در انقلاب اسلامی شناخته شدند. منافقین تا جایی سقوط کردند که علاوه بر رویارویی با نظام جمهوری اسلامی، به کشتن مسئولین و مردم مسلمان مبادرت ورزیده بی پروا در صف دشمنان اسلام و مخالفان نهضت اسلامی قرار گرفتند.

بعد از حادثه ی هفتم تیر1360و انفجار دفتر مرکزی حزب حمهوری اسلامی در تهران، که به شهادت «شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی» و یارانش منجرشد، نام مدرسه به «شهید جواد اسدالله زاده» تغییر یافت. شهید اسدالله زاده که از شهدای هفتم تیر بود، در سال 1329در یک خانواده ی متوسط در مشهد متولد شد. پس از تحصیلات متوسطه در دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران، به آموختن اقتصاد پرداخت. پس از سربازی به آمریکا رفت و در حد فوق لیسانس و دکتری رشته ی مدیریت درس خود را دامه داد. در زمان بازگشت امام خمینی(ره) به تهران، پایان نامه ی دکتری را ناتمام گذاشت و به پاریس رفت. او همراه امام به ایران بازگشت.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید جواد اسدالله زاده در مشهد به فعالیت های فرهنگی ادامه داد تا حزب جمهوری اسلامی او را به عنوان کاندیدای نمایندگی دوره ی اول مجلس شورای اسلامی انتخاب و معرفی کرد. شهید اسدالله زاده در کابینه ی شهید رجایی به عنوان معاون وزارت بازرگانی انتخاب شد. وی همیشه نسبت به روحانیت پیرو خط امام عشق می ورزید و از شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی به نیکی سخن می گفت.

سال 1350 اولین سال ایجاد دوره ی راهنمایی تحصیلی در آموزش پرورش ایران بود. چون همین سال، زمان برگزاری جشن های2500 ساله ی شاهنشاهی بود، در مدارس نیز مراسم ویژه و جشن های مختلفی تدارک دیده شده بود.

از سایر فعالیت ها و مراسم مربوط به جشن ها چیزی نمی دانم. فقط به یاد دارم که در مسیر فرودگاه تا حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ، دو جا طاق نصرت ساخته بودند. اولی که یک طاق بزرگ و زیبا با پوشش گیاهی بود در ابتدای ورودی شهر، کمی بعد از چهارراه مقدم بنا شد. دومی در میلان هشتم ضد راسته ی مسیر حرم ساخته شد، که بخشی از این طاق نصرت توسط نیروهای انقلابی طعمه ی آتش شد. 

جشن‌های۲۵۰۰ساله ی شاهنشاهی ایران، نام مجموعه جشن‌هایی است که به مناسبت دو هزار و پانصد سال تاریخ شاهنشاهی ایران، طی بیش از ده سال برنامه ریزی شد. این مراسم در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی از تاریخ ۱۲ تا ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱ برابر با ۲۰ تا ۲۴ مهرماه ۱۳۵۰ در تخت جمشید برگزار گردید. در این جشن‌ها، سران حکومتی و شخصیت های تراز اول ۶۹ کشور جهان شرکت کردند و تاریخ کهن ایران را که مورد ستایش شاه بود به رخ جهانیان کشاندند.

جشن های برنامه ریزی شده، هزینه های سرسام آوری را در بر داشت‌. این درحالی بود که متجاوز از نیمی از جمعیت کشور در روستاها و حومه ی شهرهای بزرگ در فقر و فلاکت زندگی می‌کردند. هدف اصلی شاه از برپایی این گونه جشن ها، مطرح کردن خود و نمایش جایگاه پوشالی دستگاه شاهی بود. او می خواست در لابه لای زرق و برق اشیای گران ‌قیمت و کم نظیری که با قیمت های گزاف از جیب ملت ایران تهیه ‌شده بود، چهره ی طاغوتی و منفور خود را پنهان سازد.

اکثر کارشناسان و رسانه‌های خبری دنیا و حتی حامیان محمدرضا، هزینه ی این جشن را وحشت ناک و بیش از سیصد میلیون دلار برآورد کردند، این مبلغ به نسبت درآمد سرانه ی کشور که سالی 500 دلار بود، بسیار گزاف به شمار می‌رفت‌.

محمد رضا شاه در آغاز این مراسم متن نوشته شده ای را  خواند و در سخنرانی خود خطاب به کوروش گفت: «کورش! شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایران زمین، از جانب من، شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من، بر تو درود باد ... در برابر آرامگاه تو سر ستایش فرود می‌آوریم و خاطره ی فراموش نشدنی تو را پاس می داریم. همه ی ما... تو را به نام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهنسال ترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته ی بشریت، درود می فرستیم... کورش! ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده‌ایم تا به تو بگوییم: آسوده بخواب که ما بیداریم... سوگند یاد می کنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و هم چنان برای مردم جهان پیام آور دوستی و حقیقت خواهیم بود ... مشعلی که تو بر افروختی و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان تر و تابناک تر از همیشه در این سرزمین نور افشان است، و فروغ آن هم چون دوران تو، از مرزهای ایران زمین بسیار فراتر رفته ‌است. کورش! شاه بزرگ، شاه شاهان، آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان، آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود».

محمد رضا پهلوی با این سخنان می‌خواست دلیلی بر موجودیت خویش اقامه کند و با ارائه ی یک مدل ثابت و طولانی برای شکل حکومت در ایران، همواره در اذهان عمومی این نکته را جا بیندازد که حکومت در ایران مساوی با شاهنشاهی است‌. با فاصله گرفتن شاه از مردم‌، این حقیقت مشخص ‌تر شد که اقدامات اصلاح ‌طلبانه ی وی به نام انقلاب سفید، تنها اقداماتی ظاهری و عوام فریبانه بوده است که ناشیانه از سوی اربابان شاه طراحی و دیکته شده بود.

امام خمینی (ره) که هنگام برگزاری جشن‌های2500 ساله‌، دوران تبعید را در نجف اشرف می گذراندند، طی سخنرانی‌ها و پیام‌هایی‌، این جشن‌ها و اسراف کاری‌ های دولتی را مورد انتقاد قرار دادند. حضرت امام در مواضع خود، نکاتی مانند حضور کارشناسان اسرائیلی، جنایات نظام شاهنشاهی از اول پیدایش، لزوم مبارزه ی منفی با برگزاری جشن ها و منع دولت از اقدام به برگزاری جشن را یادآور شدند.

در مدرسه ی بدایع نگار از اول مهر که بچه ها وارد مدرسه شدند، طوری برنامه ریزی کردند که همه جا را آذین بندی کنند. ابتدا دانش آموزان هر کلاس، با شرشره و کاغذ رنگی کلاسشان را تزیین کردند. هر کلاسی در رقابت با کلاس دیگر سعی می کرد تمام توان خود را در زیبا سازی فضای جشن به کار گیرد. بعد از تزئین کلاس ها، با نظارت مدیر مدرسه «آقای فرصاد» و معاونش «آقای حمیدی» سالن های هر دو طبقه تزئین شد. مدرسه یک سالن اجتماعات داشت که برای برگزاری امتحانات استفاده می شد. این سالن که به طور ویژه زیبا شده بود، محل برگزاری مراسم جشن مدرسه بود. (..................... ادامه دارد)



نوع مطلب : دفتر خاطرات من!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:45 ق.ظ
I'm gone to say to my little brother, that he should also visit this webpage on regular
basis to get updated from most recent news update.
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:27 ق.ظ
I am curious to find out what blog platform
you have been using? I'm having some small security issues with my latest website
and I would like to find something more safe. Do you have any suggestions?
شنبه 7 مرداد 1396 01:37 ق.ظ
You really make it seem so easy along with your presentation but I
in finding this topic to be actually one thing that I believe I'd never understand.
It seems too complicated and extremely extensive for me.
I'm taking a look forward to your subsequent
post, I will try to get the hold of it!
جمعه 6 مرداد 1396 12:58 ب.ظ
First off I want to say awesome blog! I had a quick question that
I'd like to ask if you do not mind. I was interested
to find out how you center yourself and clear your
thoughts prior to writing. I have had a tough time clearing my mind in getting
my ideas out. I do take pleasure in writing but
it just seems like the first 10 to 15 minutes are
generally wasted just trying to figure out how to
begin. Any suggestions or hints? Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
script>document.getElementById('mihan_page_advert').style.display='none';