تبلیغات
سید هاشم رضوی (فاران) - دفتر خاطرات من! برگ دهم
 
سید هاشم رضوی (فاران)
خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار
درباره وبلاگ


الحمدلله رب العالمین، الصلوة و السلام علی رسول الله و علی اله ال الله لاسیما بقیة الله

مدیر وبلاگ : سید هاشم رضوی
نویسندگان

برگ دهم ـــــــــــــــــــــــــ

 

یک «سن» یا صحنه ی نمایش در این سالن بر پا کردند. نیمکت ها را از داخل کلاس ها به سالن اجتماعات انتقال داده و آن ها را جلو صحنه چیدند. سالن به یک تماشاخانه تبدیل شد. معلم هنر مدرسه مردی بود به نام «آقای تیمور قهرمان» که از هنر مندان مشهد بود. او در ساخت صحنه و تهیه و تدارک برنامه های نمایشی خیلی تلاش می کرد. وی در اجرای بخش هایی از نمایش ها و خواندن سرود ایفای نقش می کرد و در خنداندن بچه ها هنرمندانه کار می کرد. یکی از برنامه های او بیان رفتن کد خدای یک روستا به شهری مثل تهران بود که اتفاقاً از جلو یک سینما عبور می کند. داستان را با لهجه ی تربت حیدریه و به صورت طنز چنان تعریف می کرد که مانند فیلم های پرویز صیاد، روستائیان را تحقیر می کرد.

از روز شنبه 17مهر 1350 به مدت یک هفته هر روز کار مدرسه برگزاری مراسم جشن بود. درس و کلاس تعطیل بود و تمام بچه ها که همه کلاس اول راهنمایی بودند، اول صبح وارد سالن نمایش می شدند و برنامه ها پشت سر هم اجرا می شد تا ظهر که به خانه می رفتند. از روز سه شنبه 20 تا شنبه 24 مهرماه 1350جشن های 2500ساله در تخت جمشید برگزار شد و مردم اخبار آن را در روزنامه می خواندند و یا از رادیو می شنیدند.

تا سال 1350 در مشهد تلویزیون نبود. در این سال مرکز تلویزیون مشهد راه اندازی شد و مردمی که توان خرید داشتند و مشکلی احساس نمی کردند، تلویزیون را به خانه های خود بردند. ما حتی رادیو نداشتیم. در دی ماه همین سال پدر و مادرم به حج رفتند. در مدتی که پدر و مادرم برای سفر مکه در منزل نبودند، خاله ام با شوهرش که بی بچه بودند برای نگهداری ما به منزل ما آمده بودند. «حاج آقا» که مردی بازنشسته بود، رادیوی ترانزیستوری خود را به خانه ی ما آورد و به این ترتیب ما با رادیو آشنا شدیم. این سال، سال بسیار سردی بود و برف زیادی بارید. به علت سرما و یخبندان شدید، ده روز متوالی مدارس تعطیل بود. این روزهای سرد زمستان و تعطیلی مدرسه، گوش دادن به رادیو برای ما سرگرمی خوبی ایجاد کرده بود. به علاوه غروب که می شد، من و حمید به سراغ رادیو می رفتیم که بشنویم باز هم مدرسه به علت سرما و برودت خیابان ها تعطیل است. 

وقتی پدر و مادرم از مکه برگشتند، یک رادیو ضبط سانیو سوغاتی آوردند. پدرم در مدینه ی منوره، روضه خوانی ها و مراسم کاروان ها را که پشت دیوار بقیع اجرا شده بود، ضبط کرده بود. از این به بعد ماهم در کنار استفاده از ضبط صوت، گاهی رادیو گوش می دادیم.

یک روز خانواده ی «دایی عباس» منزل ما بودند. آن ها برای «احمد» که پسر بزرگشان بود آستین بالا زده بودند تا با خواهر دوستش ازدواج کند. چون «حاج آقا» و «خاله» در زمان سفر حج پدر و مادرم منزل ما بودند، آنان برای مشورت اجتماع کرده بودند تا به یک نتیجه ای برسند. «حسن آقای استاد» هم که داماد خاله ی بزرگم و دوست احمد بود، حضور داشت. او آمده بود تا مادرش را ببیند. مادر حسن آقا که از قدیم با خاله ی من دوست و در رفت و آمد بود، این یک ماه در منزل ما به خاله ام کمک می کرد. گفت و گو ها بالا گرفته بود ولی مثل این که توفیقی حاصل نشد.

بعد از سرد شدن حرف و حدیث های خواستگاری، احمد به من گفت می آیی به سینما برویم؟ من خوشحال شدم و به خاله ام که سرپرست ما بود نگاه کردم. او منظور مرا فهمید و به احمد گفت: «ها عمه جان... چند روز است که پدر و مادرش مسافرتند، او را ببرید سینما تا کمی دلش باز شود». با صدور اجازه ی خاله که مادر نیابتی من بود، کت و شلوار نویی را که داشتم پوشیدم و به اتفاق حسن آقا و احمد حرکت کردیم. با تاکسی به «خیابان ارگ» که سینما ها در آن جابود رفتیم. تعداد سینما های مشهد به نسبت زیاد بود. یک شهر مذهبی با وجود حوزه ی علمیه و حضور عالمان دین و مراجع تقلید، دوازده سینما داشت:

o       سینما «مولن رژ» فلکه ی سوم اسفند، داخل کوچه ی کنار استانداری

o       سینما «سعدی» ابتدای خیابان ارگ، مقابل شیر و خورشید

o       سینما «کریستال» خیابان ارگ، بعد از سه راه جم، سمت چپ

o       سینما «هما» خیابان ارگ، بعد از سینما کریستال

o       سینما «آسیا» رو به روی باغ ملی، داخل کوچه، نزدیک خیابان خاکی

o       سینما «ایران» خیابان ارگ نرسیده به چهارطبقه سمت چپ

o       سینما «مترو پل » خیابان ارگ نرسیده به چهارطبقه سمت چپ

o       سینما «فردوسی» خیابا ارگ نرسیده به چهارطبقه سمت راست

o       سینما«سانترال» کمی بعد از سینما فردوسی، نزدیک چهارطبقه

o       سینما «دیاموند» خیابان دانشگاه، نبش چهارراه گلستان

o       سینما «آریا» خیابان جم

o       سینما «شهرفرنگ» فلکه ی تقی آباد

احمد به حسن آقا گفت: «فیلم سینما فردوسی خنده دار است، برویم»؟ حسن آقا در جواب گفت: «بله من از بازی نصرت کریمی خیلی خوشم می آید». پس از خرید بلیت، با احمد که دست مرا گرفته بود و حسن آقا سه نفری وارد سینما شدیم. این فرصت دوست داشتنی، چهارمین بار بود که من به سینما می رفتم. یک بار شش ساله بودم که با پدر و عموهایم به سینما ایران رفتیم تا فیلم سفر حج را ببینیم. دفعه ی دوم در تهران با همین احمد و شوهر عمه ام به سینما رفتیم که نه چیزی فهمیدم و نه چیزی یادم می آید. دفعه ی سوم با پسر یکی از اقوام، دور از چشم پدر و مادر به سینما رفتم که در قسمت 8 ریالی، نزدیک پرده ی نمایش تا آخر ایستاده بودیم. و این بار با شرایط بسیار بهتری می رفتیم که فیلمفارسی ببینیم.

فیلم سینمایی «محلّل» روی پرده بود. من از اول تا آخر فیلم را دیدم ولی فقط از صحنه های کمدی آن و بیشتر از خنده ی مردم چیزهای کمی به یاد دارم. داستان فیلم را کم و بیش فهمیدم ولی دانستنی هایی را که در سال های بعد دانستم، موضوع برایم روشن شد که آن زمان من چه فیلمی را دیده ام.

داستان این فیلم مربوط به مردی بود که بر اثر یک اشتباه، زنش را خطا کار دانسته و او را در یک جلسه سه طلاقه می کند. بعد از طلاق پشیمان می شود و به دنبال شخصی می گردد تا با زن مطلقه ازدواج کند. در این صورت بود که او می توانست دو باره زن اولش را عقد کند. کارگردان و بازیگر نقش اول فیلم «نصرت کریمی» و سایر بازیگران «ایرن»، «رضا کرم رضایی»، «روح الله مفیدی»، «غلامحسین مفیدی» و «دیانا» بودند.

    فیلم محلل» با سرمایه گذاری «مهدی میثاقیه» كه در بهمن 1350 روی پرده ی سینماها رفت، یكی دیگر از فعالیت های اسلام ستیز بهائیان بود. این فیلم برگرفته از افكار بیمار و مغرض افرادی بیگانه هم چون مونتسكیو و صادق هدایت بود که با احكام مترقّی اسلام سر نبر داشتند. مهدی میثاقیه تهیه كننده و سرمایه گذار فیلم محلل در ساخت فیلم های زیادی نقش داشته كه اسلام ستیزی، ابتذال و برهنگی، از جمله شاخص ها و مؤلفه های بارز آن است.

این فیلم مبتذل كه تبلیغات آن از روز 17 دی ماه، سالروز كشف حجاب رضا شاهی آغاز شده بود، درست در 6 بهمن1350سالگرد انقلاب سفید شاه، در سینماهای ایران به نمایش گذاشته شد. فیلم محلل در تاریخ سینمای ایران، ننگی است که با شیطنت تمام علیه اسلام و قوانین شرع مقدس ساخته شد. سینما از آغاز تولدش در ایران، وسیله ای بود برای ترویج فساد و فحشا یا تبلیغ برای آن چه پیشرفت های رژیم پهلوی خوانده می شد، اما كمتر فیلمی را در این لجن زار می توان یافت كه مثل فیلم محلل آشکارا به مبارزه با اسلام بر خاسته باشد.

فیلم محلل در همان زمان توسط استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری محکوم شد. وی فیلم را به خاطر اهانت و نفی قوانین مذهبی حاکم بر طلاق و ازدواج، مورد انتقاد قرار داد. نوشته های استاد مطهری در «مجله ی زن روز» آن زمان پاسخی دندان شکن و منطقی به این ستیزه جویی و اهانت ها بود. مهم ترین دلیل ممنوعیت ازدواج مجدد پس از سه طلاقه شدن،  آیه ی۲۳۰ سوره ی بقره است که بر این حکم تصریح دارد. نقد مستدل استاد شهید در روزنامه ی كیهان 28بهمن 1350 نیز به چاپ رسید. این مطلب با عنوان «در فیلم محلل، ماجرای محلل، سراسر قلب، مسخ و تحریف است» منتشر شد. این نظرات چنان منطقی و پربار بود که جای هیچ شبهه ای را باقی نگذاشت و همین ویژگی سبب روشن گری نسل تحصیل كرده و كتاب خوان شد.

 در تمام این سال هایی که به مدرسه می رفتم، می دیدم در کلاسمان سه قاب عکس بالای تخته سیاه نصب شده است. عکس شاه، عکس همسرش فرح که بی حجاب بود و عکس ولیعهدش رضا پهلوی. عکس شاه را وسط، عکس فرح را سمت چپ و عکس ولیعهد را سمت راست به دیوار می کوبیدند. با توجه به نظام حاکم بر جامعه، چاره ای نبود که آموزش و پرورش و مدیران و مسئولین مدارس، تابع مقررات جاری عکس ها را تهیه و به دیوار بزنند. چیزی که خیلی دهن کجی به اصول دین و معارف اسلامی بود، مثلثی بود که زیر عکس شاه نصب می کردند. در رأس این مثلث نوشته بودند خدا، در سمت راست شاه و در سمت چپ میهن. با این کار به بچه ها تلقین می کردند که خدا، شاه و میهن سه اصل هم تراز اعتقادی است. به ویژه چنین تصور می کردند که خدا را می توان به نام «اهورا مزدا» خواند و باید یاد داشته باشیم که «شاه، سایه ی خداست».

دبیرانمان در کلاس اول راهنمایی اولین آموزش دیده هایی بودند که از مقطع ابتدایی با سابقه و تجربه ی قابل قبول، کار تدریس در مدرسه ی راهنمایی را پذیرفته بودند. در سال های بعد انستیتوی راهنمایی تحصیلی فارغ التحصیل داشت که دبیر مدارس راهنمایی را تربیت و تأمین می کرد. در این مرکز داوطلبانی که مدرک دیپلم داشتند، دو سال در هر یک از رشته های ریاضی، زبان انگلیسی، علوم تجربی، حرفه و فن، ادبیات فارسی و ... درس می خواندند و به استخدام آموزش و پرورش در می آمدند تا در مدارس راهنمایی تدریس کنند. دبیرانی که در مدرسه ی بدایع نگار کار می کردند عبارت بودند از: ریاضی آقایان علیزاده و  زارعی ـ علوم آقای موسوی ـ حرفه و فن آقای خوشبخت ـ ادبیات فارسی آقایان تودرباری و تولیت ـ تعلیمات دینی آقای هاشم بیک ـ زبان انگلیسی آقایان ابراهیمی و شهرکی ـ تاریخ و جغرافی آقای فیروز بخت ـ هنر آقای قهرمان، مشاور آقای خیاطیان و سرایدار مدرسه آقای درّی. البته گاهی هم دبیران، غیر از آن چه در یک کلاس درس می دادند، در کلاسی دیگر، درس دیگری را ارائه می دادند. فقط دروس زبان انگلیسی و ریاضی تخصصی بود، ولی بقیه ی دروس مثل فارسی، دینی، جغرافی و مانند این ها را همه درس می دادند. (............... ادامه دارد)



نوع مطلب : دفتر خاطرات من!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 08:00 ب.ظ
Hello, Neat post. There's a problem together with your
web site in web explorer, might test this? IE nonetheless is the market chief
and a big part of other folks will leave out your magnificent writing due to this problem.
شنبه 11 شهریور 1396 05:58 ب.ظ
Wow, fantastic blog format! How lengthy have you been running a blog for?
you made blogging look easy. The entire glance of your website is magnificent, as well as
the content!
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:26 ب.ظ
Thank you, I've recently been searching for info approximately this topic for a long time
and yours is the best I have discovered till now. But, what concerning the conclusion? Are you certain about the source?
شنبه 7 مرداد 1396 02:19 ق.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your site.
It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to come here and visit more often. Did you hire out a developer to create your theme?

Superb work!
جمعه 6 مرداد 1396 08:39 ق.ظ
Hi there, just wanted to mention, I liked this article.
It was helpful. Keep on posting!
شنبه 31 تیر 1396 07:55 ب.ظ
Wow, that's what I was seeking for, what a stuff! present here at this web site, thanks admin of this website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
script>document.getElementById('mihan_page_advert').style.display='none';