تبلیغات
سید هاشم رضوی (فاران) - مطالب خاطرات گوناگون
 
سید هاشم رضوی (فاران)
خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار
درباره وبلاگ


الحمدلله رب العالمین، الصلوة و السلام علی رسول الله و علی اله ال الله لاسیما بقیة الله

مدیر وبلاگ : سید هاشم رضوی
نویسندگان
یکشنبه 6 اسفند 1391

ــ طلب بخشش ـــــــــــــــــــــــــ

سال 1388 شمسی و موسم حج بود. روزهای خوب مدینه و حرم شریف نبوی با خاطرات بقیع مظلومش به پایان رسیده بود. خیلی زود یک هفته اقامت در مدینه تمام می شود.

بعداز نیم ساعتی که برای امور اداری و تحویل گذرنامه ها جلو مکتب ادلاء معطل شده بودیم، به منطقه ی ذوالحلیفه و پارکینگ مسجد شجره وارد شدیم. اتوبوس ها متوقف و زائران پیاده شدند. رفتیم تا همه آماده شویم و برای نماز و سپس مراسم به یاد ماندنی احرام حج در مسجد بزرگ شجره و میقات اهالی مدینه جانی دوباره بیابیم.

 



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 24 خرداد 1391

زبان بین المللی!

اولین سالی که حج مشرف شدم، سال1361بود. اون موقع 23 سال بیشتر نداشتم.داستانش مفصله که چه جوری حاجی شدم. سال59 توثبت نام و قرعه کشی اوایل پیروزی انقلاب،ازایران خودرو  یه پیکان با قیمت 75هزارتومان نصیبم شد.بعدازیک سال فروختمش شدم مستطیع. با پرداخت بیست هزارتومان توبانک ملی ثبت نام کردم واسه سال بعداسمم دراومد.شهریورماه1361راهی سفرحج تمتع شدم.این سفراول و واجبم بودکه مثل بقیه زائربودم. 

یه روزتومکه می خواستم برم تیغ بخرم.نزدیک محل استقرارکاروانمون یه بقالی بود. بقالی که میگم آخه روتابلومغازهه نوشته بود:«بقاله الصفا»،رفتم داخل بقالی.خب حالاچی بگم؟بگم تیغ که این باباعربه نمی فهمه، انگلیسی بگم،خودم بلدنیستم. گفتم می رم ببینم چی پیش میاد،چاره ای نیست!رفتم جلو پیشخون فروشنده وگفتم:

ـ سلام علیکم

ـ علیکم السلام، تفضل

ـ تیغ موجود؟

ـ اش؟! تیغ؟! ما ادری؟

خدایاچی بگم؟ هیچی به نظرم نرسید جز اینکه از «زبان بین المللی» استفاده کنم. بله...زبان اشاره! درسته...به شکلی که با خودتراش ریششونومی تراشن،دستمو بردم نزدیک صورتم و ضمن اینکه دستمو می کشیدم به طرف پایین،این صدا رو در آوردم:خرت،خرت. اون بنده ی خدا هم داشت نگاه می کرد. فهمیدچی میگم!نقشه مؤثرافتاد. فروشنده گفت:

ـ فهمت، سکین حلاقه؟

نفهمیدم چی گفت! صداشو شنیدم،معنیشو نمی دونستم.گفتم:علی الله!...نعم

رفت طرف قفسه ی کالاهای بهداشتی ویه بسته تیغ ورداشت وآورد.وقتی دستشو به طرف من درازکرده بودکه بسته ی تیغو بهم بده،ازخوشحالی گفتم: احسن، احسن یا اخی!

مردفروشنده یه کمی جاخورد،دستشوعقب کشیدوباکمال تأسف گفت:لا...احسن من هذا مافی.

من که نفهمیدم یعنی چی.گفتم بده بابا ودستمودرازکردم تیغو گرفتم.پولشوبهش دادم وازمغازه خارج شدم.

توراه فکرمی کردم چرا فروشنده گفت: احسن من هذا مافی. توعالم فکروخیال رفتم توکتاب عربی دوم وسوم راهنمایی.خب،«حُسن»یعنی نیکو، خوب...،«قبح»یعنی بد،کلمه های دیگری مثل کامل، شریف،عظیم،حقیر...و... به نظرم اومد.خب وقتی می گیم اکمل،اشرف،اعظم،احقریعنی چی؟یعنی کاملتر،شریفتر،بزرگتر،خوارترو...با این حساب وقتی می گیم:«احسن»یعنی بهتر! پیداکنیدپرتقال فروش را!...مسئله حل شد.بابای فروشنده که نمی دونست من عربی نمی دونم. وقتی گفتم«احسن»،من قصدم این بودکه بگم:آفرین،همینه،درست آوردی، ولی اون بیچاره برداشت درست کلمه روداشت که «احسن»یعنی بهتروخیال کرد دارم میگم بهترازاینومی خوام. واسه همین گفت:احسن من هذا مافی ـ بهترازاینو ندارم.

خب حالا اگه می خواستم بگم آفرین،چی بایدمی گفتم؟....؟دست شمادرد نکنه؟ یانه بگم:خیلی ممنون،...نه،باید می گفتم:احسنت!احسنت. 

حالاکه یادگرفتم به شما هم می گم:احسنت یا اخی العزیز....و احسنتی یا اختی العزیزه.مع السلامه.           



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 22 خرداد 1391

کلمه های عربی!

آقاشماازاین قوطی های کمپوت وکنسرو که کلیددربازکن داره دیدین؟ واقعا تو فارسی اسمشو چی گذاشتن؟دربازکن دار!درقوطی بازکن دار!قوطی کلیددربازکن! قوطی کلیددربازکن دار! خوددربازکن!ایزی اپن؟! منظورتون اینه:easy open،خب همینو چه جوری معنی کنیم؟



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 22 خرداد 1391

زبیب پلویی!

حج تمتع سال1363بود. من ناظرکاروان بودم. هرکاروان بسته به تعدادزائرینش، چندنفرعوامل اجرایی داشت. مدیر، معاون، آشپز، آبدارچی، مأمورپذیرایی، دستیارزنان، روحانی و ناظر. ناظرازطرف سازمان حج و زیارت براجرای امورجاری و هزینه های کاروان نظارت می‌کرد.



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 20 خرداد 1391

سوغات نجف

سال1388 روز13 رجب، سالروز میلاد امیرمؤمنان امام علی ـ علیه‌السلام ـ ، همایش حج تمتع در مشهد برگزار شد. این اجلاس که با حضور مسئولین حج و زیارت کشور و با شرکت مدیران، معاونین و روحانیون کاروان های حج استان تشکیل شد، آغاز عملیات حج تمتع در آن سال به حساب می آمد.



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 

تلویزیون همسایه

یه بار با آقاجون و سید جواد رفتیم تهرون. سید جواد پسر دایی آقا و راننده بود. می خواست بره تهرون یه دستگاه مینی بوس تحویل بگیره. نمی دونم چرا آقاهم همراهش شده بود و چرا منو با خودش برد. شاید واسه اینکه یاد بگیره. چون سالای بعد آقاجون می رفت تهرون وانت نیسان می آورد.



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 15 خرداد 1391
 هلی کوپتر

یه روزی تو سن وسال بالای پنجاه سالگی مامانم بهم گفت: نمی دونم چرا پاهام ورم کرده. نگاه کردم دیدم راس میگه. پشت پاهاش تا مچ و یه کمی هم ازساق پا طوری ورم کرده بودکه آدم فکرمی کرد چی چاق شده. نمی دونستم از چیه ولی ورم پاهاش منو به  یاد یه خاطره انداخت. از شیرین کاری های خودم، مال زمان نبوغ کودکی! موضوع یه جورایی به قوطی روغن نباتی مربوط می شه! باور کن راس میگم.



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 10 خرداد 1391

شراب وصل     

شبی ازشب های پاییزبود. حرم مطهر امام رضا علیه السلام خلوت. من کفشدار بودم و با دو نفر از دوستانم مشغول انجام وظیفه بودیم.  



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 5 خرداد 1391

  دایی عباس

    مرد خوبی بود ... خیلی خوش اخلاق بود، مهربون بود. نه من، همه می گن او مهربون بود، «احمد» و «نرگس» هم مثل باباشون مهربون بودن. اول «احمد» تو  یه حادثه از دنیا رفت. پسر بزرگ دایی عباس بود.   



نوع مطلب : خاطرات گوناگون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
script>document.getElementById('mihan_page_advert').style.display='none';